به نام خالق زیبایی ها

اموزشی /اجتماعی

 من گریخته ام و در پی من صیادها و فرا رویم دام ها …

یا ضامن آهو ،

من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست !

نوشته شده در شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

 من گریخته ام و در پی من صیادها و فرا رویم دام ها …

یا ضامن آهو ،

من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست !

نوشته شده در شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

 

 

 

 

دخترم با تو سخن می گویم
 

زندگی در نگهم گلزاریست
   

و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری
 

من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم
 

گل عفت ، گل صد رنگ امید
 

گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید
 

چشم تو آینه ی روشن فردای من است
 

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
 

کس نگیرد ز گل مرده سراغ
 

دخترم با تو سخن می گویم
 

دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
 

همه گل چین گل امروزند
 

همه هستی سوزند
 

کس به فردای گل باغ نمی اندیشد
 

آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد
 

بلبل عاشق نیست
 

بلکه گلچین سیه کرداریست
 

که سراسیمه دود در پی گل های لطیف
 

تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک
 

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
 

تو گل شادابی ‏
 

به ره باد مرو !!!
 

غافل از باد مشو
 

ای گل صدپر من
 

همه گوهر شکنند
 

دیو کی ارزش گوهر داند ؟
 

دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
 

تو که تک گوهر دنیای منی
 

دل به لبخند حرامی مسپار ، دزد را دوست مخوان !
 

چشم امید به ابلیس مدار
 

ای گوهر تابنده بی مانند
 

خویش را خار مبین
 

آری ای دخترکم
 

ای سراپا الماس ، از حرامی بهراس …
 

قیمت خود مشکن
 

قدر خود را بشناس
 

قدر خود را بشناس
( مهدی سهیلی )

نوشته شده در چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

نوشته شده در جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

 
متنی زیبا و آرامش
دهنده از سوی خدا برای ما
 
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...
فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به
زیستن!
می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.
همان دلهای بزرگی
که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس.
و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من
است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.
نگران شکستن دلت نباش!
میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...
برای همیشه!
چون هر وقت گریه میکنی
دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی
سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را
بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...
نوشته شده در یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

25

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

کوله بارت بربند    
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد  
که به مقصد برسیم
بشناسیم خدا
و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم 
می شود آسان رفت 
می شود کاری کرد که رضا باشد او 
ای سبکبال 
در این راه شگرف 
در دعای سحرت 
در مناجات خدایی شدنت 
هرگز از یاد مبر 
من جا مانده بسی محتاجم 

 جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

نوشته شده در شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

 
 
ای غایب از این محضر ...... از مات سلام الله
 
وی از همه حاضرتر ...... از مات سلام الله

 
ای نور پسندیده ...... وی سرمه هر دیده
 
احسنت زهی منظر ...... از مات سلام الله

 
ای صورت روحانی ...... وی رحمت ربانی
 
بر مومن و بر کافر ...... از مات سلام الله

 
چون ماه تمام آیی ...... و آنگاه ز بام آیی
 
 
ای ماه تو را چاکر ...... از مات سلام الله

 
ای غایب بر حاضر ...... بر حال همه ناظر
 
وی بهر همه گوهر ...... از مات سلام الله

 
ای شاهد بی نقصان ...... وی روح ز تو رقصان
 
وی مستی تو در صدر ...... از مات سلام الله

 
وی جوشش می از تو ...... وی شکر نی از تو
 
و از هر دو تویی خوش تر ...... از مات سلام الله
نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

 

خبر آمد ، خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید ، شاید

پرده از چهره گشاید ، شاید

با همه لحن خوش آوائی ام

در به در کوچه تنهائی ام

ای دو سه تا کوچه زما دور تر

نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی

مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است

نامه تو خط امان من است

ای نگه ات خاستگه آفتاب

بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده دیدار ما

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

Design By : Mihantheme