به نام خالق زیبایی ها

اموزشی /اجتماعی

سلام خانم گُلا ماچ

برای روز شنبه که درس پیام های آسمان دارید یه محتوای الکترونیکی (تما) هرموردی که خودتون دوست داشته باشید از

درس اول درست کنید روی CDبریزید بیاورید .

CDرو نبندید تا بتوانید برای درسهای دیگه هم ازش استفاده

کنید .

این کار های عملی قسمتی از نمره مستمر شما رو در بر دارد

سعی کنید با بقیه متفاوت باشبد .

به یاد داشته باشید  همه درس اول و نمیخوام فقط قسمتی از

درسو که شما به اون علاقه بیشتری دارین کافی است .

 

لطف کنید این موضوع رو به بقیه بچه ها هم اطلاع دهید .

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

اولین روز دبستان بازگرد / کودکی ها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند / یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس / روبه مکار و دزد چاپلوس

کاکلی گنجشککی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود

روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید / ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبرا می شدیم

 

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود / برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ / خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید / باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درس و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک میشدیم / لااقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر / یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من / باز گرد این مشق ها را خط بزن

 

شعر از : محمد علی حریری جهرمی

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

 من گریخته ام و در پی من صیادها و فرا رویم دام ها …

یا ضامن آهو ،

من یقین دارم دستان تو تنها سهم آهو نیست !

نوشته شده در شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

 

 

 

 

دخترم با تو سخن می گویم
 

زندگی در نگهم گلزاریست
   

و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری
 

من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم
 

گل عفت ، گل صد رنگ امید
 

گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید
 

چشم تو آینه ی روشن فردای من است
 

گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
 

کس نگیرد ز گل مرده سراغ
 

دخترم با تو سخن می گویم
 

دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
 

همه گل چین گل امروزند
 

همه هستی سوزند
 

کس به فردای گل باغ نمی اندیشد
 

آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد
 

بلبل عاشق نیست
 

بلکه گلچین سیه کرداریست
 

که سراسیمه دود در پی گل های لطیف
 

تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک
 

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک
 

تو گل شادابی ‏
 

به ره باد مرو !!!
 

غافل از باد مشو
 

ای گل صدپر من
 

همه گوهر شکنند
 

دیو کی ارزش گوهر داند ؟
 

دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
 

تو که تک گوهر دنیای منی
 

دل به لبخند حرامی مسپار ، دزد را دوست مخوان !
 

چشم امید به ابلیس مدار
 

ای گوهر تابنده بی مانند
 

خویش را خار مبین
 

آری ای دخترکم
 

ای سراپا الماس ، از حرامی بهراس …
 

قیمت خود مشکن
 

قدر خود را بشناس
 

قدر خود را بشناس
( مهدی سهیلی )

نوشته شده در چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳٩۳ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

نوشته شده در جمعه ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

 
متنی زیبا و آرامش
دهنده از سوی خدا برای ما
 
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...
فقط کافیست خوب گوش بسپاری! و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به
زیستن!
می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.
همان دلهای بزرگی
که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس.
و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من
است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.
نگران شکستن دلت نباش!
میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...
برای همیشه!
چون هر وقت گریه میکنی
دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی
سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...

می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را
بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.

شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!

فقط کافیست خوب گوش بسپاری!

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!

پروردگارت ...
نوشته شده در یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

25

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

کوله بارت بربند    
شاید این چند سحر فرصت آخر باشد  
که به مقصد برسیم
بشناسیم خدا
و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم 
می شود آسان رفت 
می شود کاری کرد که رضا باشد او 
ای سبکبال 
در این راه شگرف 
در دعای سحرت 
در مناجات خدایی شدنت 
هرگز از یاد مبر 
من جا مانده بسی محتاجم 

 جملات زیبا گیله مرد

نوشته شده در شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

نوشته شده در شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط زهره هاشمی نظرات () |

Design By : Mihantheme